فريد الدين العطار النيسابوري
225
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گفت اين ره نه رَهِ هر كس بوَد * پاكبازى زادِ اين ره بس بُوَد هر كه او در باخت هر چش بود پاك * رفت در پاكى فرو آسود پاك دوخته بر در ، دريده بر مدوز * هر چهدارى تا سرِ مويى بسوز چون بسوزى كُل به آهى آتشين * جمع كن خاكسترش در وىنشين چون چنين كردى برستى از همه * ور نه خون خور تا كه هستى از همه تا نميرى خود ز يكْ يك چيز تو * كى نهى گامى درين دهليز تو ؟ چون درين زندان بسى نتوان نشست * خويشتن را باز كش از هر چه هست زان كه وقتِ مرگ ، يكْ يكْ چيزِ تو * كى بدارد دست از تيريزِ تو ؟ دستها اوّل ز خود كوتاه كن * بعد از آن ، آنگاه ، عزم راه كن تا در اوّل پاكبازى نبودت * اين سفر كردن نمازى نبودت . الحكاية و التمثيل